
در این مقاله، نقاشی چهار پیکر بر پلکان اثر موریلو، تفسیرهای آن و نقش عینک زن سالخورده را در تاریخ هنر بررسی میکنیم.

در نگاه اول، نقاشی «چهار پیکر بر پلکان» اثری ساده از زندگی روزمره به نظر میرسد؛ چهار شخصیت که در کنار یکدیگر و روی چند پله قرار گرفتهاند. اما کافی است چند لحظه بیشتر به چهرهها، نگاهها و جزئیات اثر توجه کنیم تا متوجه شویم با صحنهای روبهرو هستیم که معنای آن بهسادگی قابل تشخیص نیست. یکی از جزئیات جالب این نقاشی، عینکی است که زن سالخورده بر چشم دارد؛ جزئیاتی که علاوه بر نقش بصری، در برخی تفسیرهای اثر اهمیت بیشتری پیدا میکند. این عینک ما را به پرسشی جذاب میرساند: آیا عینک در این نقاشی صرفاً وسیلهای برای بهتر دیدن است یا میتواند سرنخی برای شناخت شخصیت و داستان پنهان اثر باشد؟
در این مقاله از مجموعه «هنر و تاریخ عینک» ستیا، به سراغ نقاشی «چهار پیکر بر پلکان» میرویم تا با زندگی هنرمند، داستان احتمالی اثر و نقش عینک در خوانش آن آشنا شویم.
بارتولومه استبان موریلو در سال ۱۶۱۷ میلادی در شهر سویل اسپانیا متولد شد و در سال ۱۶۸۲ درگذشت. او یکی از شناختهشدهترین نقاشان دوره طلایی هنر اسپانیا بود؛ دورهای که در آن نقاشی، ادبیات و معماری این کشور به شکوفایی قابلتوجهی رسیدند.
موریلو بیشتر بهخاطر آثار مذهبی و تصویرهای لطیف و احساسی خود شناخته میشود. بااینحال، بخشی از آثار او به زندگی مردم عادی، کودکان خیابانی و شخصیتهایی اختصاص دارد که معمولاً در نقاشیهای رسمی و اشرافی کمتر دیده میشدند. در این آثار، موریلو با دقت به چهرهها، لباسها، حرکات بدن و روابط میان شخصیتها توجه میکند. او بهجای نمایش صرفِ ظاهر افراد، فضایی میسازد که بیننده را به فکر کردن درباره شرایط زندگی و داستان احتمالی آنها دعوت میکند.
«چهار پیکر بر پلکان» نیز در همین دسته از آثار قرار میگیرد؛ نقاشیای که بهجای روایت یک داستان کاملاً مشخص، پرسشهایی درباره هویت شخصیتها و ارتباط میان آنها ایجاد میکند.
در این نقاشی، چهار شخصیت در کنار یکدیگر و روی پلکانی سنگی دیده میشوند. ترکیببندی اثر ساده به نظر میرسد، اما نحوه قرار گرفتن شخصیتها و جهت نگاه آنها باعث میشود چشم بیننده میان چهرهها حرکت کند و به دنبال ارتباطی میان آنها بگردد.
سه نفر از شخصیتها نگاه خود را به سمت بیننده دوختهاند. این نگاههای مستقیم، حس حضور و ارتباط را در اثر تقویت میکنند؛ گویی شخصیتها متوجه حضور کسی شدهاند که بیرون از قاب ایستاده است. در میان آنها، پسری با لباسهایی کهنه و پاره دیده میشود. وضعیت لباس او میتواند نشانهای از شرایط اقتصادی دشوار و زندگی ساده شخصیتهای حاضر در نقاشی باشد. چنین جزئیاتی در آثار موریلو اهمیت زیادی دارند، زیرا او در برخی نقاشیهایش به زندگی گروههایی از جامعه میپرداخت که کمتر در مرکز توجه هنر رسمی قرار داشتند.
بااینحال، مهمترین ویژگی اثر، داستانی است که بهطور کامل برای ما روشن نمیشود. نقاشی اطلاعات کافی برای ایجاد چند برداشت مختلف در اختیارمان میگذارد، اما هیچکدام از این برداشتها را نمیتوان بدون در نظر گرفتن شواهد تاریخی، معنای قطعی اثر دانست.
یکی از دلایل جذابیت «چهار پیکر بر پلکان» این است که درباره موضوع اصلی آن اتفاقنظر کاملی وجود ندارد. در طول زمان، تفسیرهای متفاوتی برای توضیح صحنه و رابطه میان شخصیتها مطرح شده است.
یکی از برداشتهای شناختهشده این است که زن سالخورده در حال بررسی موهای پسر است؛ عملی که ممکن است به جستوجوی شپش یا مراقبت از موهای او مربوط باشد. این تفسیر با توجه به شرایط زندگی مردم در آن دوره و حضور شخصیتهایی با ظاهر ساده و لباسهای کهنه قابلتصور است. در گذشته، چنین صحنههایی میتوانستند بخشی از زندگی روزمره باشند و در نقاشی نیز به موضوعی برای نمایش روابط انسانی و شرایط اجتماعی تبدیل شوند.
بااینحال، نباید این برداشت را بهعنوان داستانی قطعی درباره اثر معرفی کرد. جزئیات نقاشی امکان چنین خوانشی را فراهم میکنند، اما بهتنهایی برای اثبات آن کافی نیستند.
برداشت دیگری که درباره این نقاشی مطرح شده، ارتباط احتمالی زن سالخورده با شخصیتی به نام «سلستینا» (Celestina) است؛ شخصیتی مشهور در ادبیات اسپانیا که معمولاً با نقش واسطهگری در روابط عاشقانه و فعالیتهای اجتماعی پنهانی شناخته میشود. این تفسیر، فضای نقاشی را از یک صحنه ساده روزمره فراتر میبرد و احتمال میدهد که اثر به روابط اجتماعی پیچیدهتر و زندگی حاشیهای جامعه اشاره داشته باشد.
در این خوانش، ظاهر زن سالخورده و بهویژه عینک او میتواند در شناسایی نوع شخصیت موردنظر هنرمند نقش داشته باشد. البته این ارتباط نیز یک تفسیر احتمالی است و نباید آن را معنای قطعی و اثباتشده نقاشی دانست.
در بسیاری از آثار هنری قدیمی، اطلاعات مستقیمی درباره موضوع دقیق نقاشی، هویت شخصیتها یا قصد نهایی هنرمند در دسترس نیست. گاهی عنوان اثر نیز در طول زمان تغییر میکند یا برداشتهای تازهای درباره آن شکل میگیرد. «چهار پیکر بر پلکان» نمونهای از همین آثار است. آنچه میتوان با اطمینان بیشتری درباره آن گفت، حضور چهار شخصیت در یک صحنه روزمره و استفاده موریلو از نگاهها، لباسها و جزئیات ظاهری برای ایجاد فضایی داستانگونه است. اما تعیین یک روایت کاملاً قطعی، فراتر از شواهد موجود خواهد بود.
برای علاقهمندان به تاریخ عینک، جذابترین بخش این نقاشی احتمالاً عینکی است که زن سالخورده بر چشم دارد. این عینک، با فرم گرد و ظاهر تیره خود، به یکی از عناصر قابلتوجه چهره او تبدیل شده است. حضور آن علاوه بر اینکه شخصیت را از نظر بصری متمایز میکند، در برخی تفسیرهای مربوط به هویت و نقش زن نیز اهمیت پیدا کرده است.
در زمان خلق این اثر، عینک وسیلهای ناشناخته یا کاملاً جدید نبود. عینکهای اولیه چند قرن پیشتر در اروپا رواج پیدا کرده بودند و در قرن هفدهم، استفاده از آنها برای کمک به بینایی سابقهای طولانی داشت. البته عینکهای آن دوره از نظر طراحی، شیوه ساخت، راحتی و تنوع مدلها با محصولات امروزی تفاوت زیادی داشتند. فریمها معمولاً سادهتر بودند و شکل و شیوه قرار گرفتن آنها روی صورت نیز به اندازه عینکهای مدرن پیشرفته نبود. بنابراین، دیدن عینک در یک نقاشی از قرن هفدهم، علاوه بر جذابیت تاریخی، یادآور مسیری طولانی است که طراحی و ساخت عینک طی کرده است.
امروزه ممکن است عینک را با مطالعه، دانش، تجربه یا حتی شخصیتهای متفکر مرتبط بدانیم. اما نمیتوان همین معنا را بدون بررسی شرایط تاریخی به نقاشی موریلو تعمیم داد. در «چهار پیکر بر پلکان»، عینک بیش از هر چیز بخشی از ظاهر شخصیت است؛ جزئیاتی که میتواند در شناخت او و شکلگیری برداشت بیننده نقش داشته باشد. اگر تفسیر ارتباط زن با شخصیت سلستینا را در نظر بگیریم، عینک حتی ممکن است بهعنوان یکی از نشانههای ظاهری برای معرفی یک تیپ شخصیتی خاص خوانده شود.
بااینحال، مدرک کافی وجود ندارد که ثابت کند موریلو عینک را مشخصاً برای انتقال مفهومی مانند خرد، دانایی یا فریبکاری انتخاب کرده است. بهتر است میان آنچه واقعاً در نقاشی دیده میشود و معنایی که ما از آن برداشت میکنیم، تفاوت قائل شویم. این نکته یکی از جذابیتهای بررسی عینک در تاریخ هنر است: یک وسیله کاربردی میتواند در کنار نقش اصلی خود، به بخشی از روایت بصری یک اثر نیز تبدیل شود.
یکی از ویژگیهای تأثیرگذار نقاشی، نگاه مستقیم سه شخصیت به سمت بیننده است. این نگاهها باعث میشوند که ما صرفاً تماشاگر یک صحنه نباشیم؛ بلکه احساس کنیم حضورمان در شکلگیری موقعیت نقش دارد.
وقتی شخصیتهای یک نقاشی مستقیماً به ما نگاه میکنند، معمولاً پرسشهایی درباره رابطه آنها با دنیای بیرون مطرح میشود. آیا متوجه حضور ما شدهاند؟ آیا منتظر واکنشی هستند؟ یا نگاه آنها صرفاً بخشی از ترکیببندی هنری اثر است؟
در این نقاشی پاسخ قطعی برای این پرسشها وجود ندارد. بااینحال، موریلو با استفاده از همین نگاهها، فضایی ایجاد کرده که بیننده را به تفسیر وادار میکند. عینک زن سالخورده نیز در همین فضای مبهم معنا پیدا میکند. این جزئیات کوچک در کنار حالت چهره و نگاه شخصیت، توجه ما را به او جلب میکند و باعث میشود برای شناخت بهتر نقش او در صحنه کنجکاو شویم.
موریلو برای ایجاد جذابیت در این اثر به صحنهای پرزرقوبرق یا پسزمینهای پیچیده نیاز ندارد. پلکان، لباسهای ساده و قرارگیری شخصیتها در کنار یکدیگر، عناصر اصلی ترکیببندی را تشکیل میدهند. تفاوت میان رنگ لباسها، روشنایی چهرهها و بخشهای تاریکتر تصویر به تفکیک شخصیتها کمک میکند. در نتیجه، نگاه بیننده بهراحتی میان چهرهها و جزئیات مهم حرکت میکند.
این شیوه نمایش، با رویکرد موریلو در برخی دیگر از آثارش نیز هماهنگ است؛ رویکردی که در آن شخصیتهای عادی و موقعیتهای روزمره میتوانند موضوع اصلی یک نقاشی باشند. از سوی دیگر، لباسهای کهنه پسر و عینک زن سالخورده نشان میدهند که برای درک یک اثر هنری، همیشه لازم نیست به دنبال نمادهای بزرگ و آشکار باشیم. گاهی یک جزئیات کوچک میتواند مسیر تازهای برای مشاهده و تفسیر تصویر ایجاد کند.
یکی از نکات قابلتوجه درباره «چهار پیکر بر پلکان»، سابقه تغییرات و مرمت آن است. این نقاشی در گذشته دو بار روی نقاشی اولیه آن تغییراتی انجام شده بود؛ موضوعی که میتوانست بر برداشت بیننده از ترکیببندی و جزئیات اثر تأثیر بگذارد.
در جریان بررسی و مرمت، این تغییرات مورد توجه قرار گرفتند و اثر به وضعیت نزدیکتری به حالت اولیه خود بازگردانده شد. چنین اتفاقی در تاریخ هنر اهمیت زیادی دارد. نقاشیهای قدیمی همیشه بدون تغییر به دست ما نرسیدهاند؛ گاهی مرمتهای گذشته، تغییر سلیقه مالکان یا مداخلات بعدی باعث شدهاند ظاهر اصلی یک اثر دگرگون شود. به همین دلیل، بررسی فنی و تاریخی نقاشیها میتواند برداشت ما از آنها را تغییر دهد و اطلاعات تازهای درباره شیوه کار هنرمند و تاریخچه اثر در اختیارمان بگذارد.
در بسیاری از نقاشیها، عینک تنها یک جزئیات کوچک در میان عناصر فراوان تصویر است. اما همین جزئیات میتوانند اطلاعات ارزشمندی درباره تاریخ استفاده از عینک، شکل فریمها و حضور این وسیله در زندگی روزمره مردم گذشته در اختیار ما قرار دهند.
«چهار پیکر بر پلکان» از این نظر اثری جذاب است که عینک در آن بخشی از ظاهر یکی از شخصیتهای اصلی صحنه است و در برخی تفسیرهای اثر نیز به شناسایی هویت احتمالی او کمک میکند. البته ارزش تاریخی عینک در این نقاشی لزوماً به معنای وجود یک پیام نمادین قطعی نیست. گاهی همین حضور طبیعی عینک در زندگی یک شخصیت، اطلاعاتی درباره رواج و جایگاه اجتماعی این وسیله در دورهای تاریخی به ما میدهد.
در مجموعه «هنر و تاریخ عینک» ستیا، هدف ما دقیقاً همین است: بررسی عینک در آثار هنری، نه فقط بهعنوان یک وسیله برای اصلاح بینایی، بلکه بهعنوان بخشی از تاریخ زندگی انسان، فرهنگ و تصویرسازی در دورههای مختلف.
نقاشی «چهار پیکر بر پلکان» اثر بارتولومه استبان موریلو، نمونهای جذاب از هنر قرن هفدهم اسپانیاست؛ اثری که با وجود ظاهر ساده خود، تفسیرهای متفاوتی را پیش روی بیننده قرار میدهد. از احتمال بررسی موهای پسر گرفته تا برداشتهایی درباره ارتباط زن سالخورده با شخصیت ادبی سلستینا، هر تفسیر تلاش میکند بخشی از معمای اثر را توضیح دهد. بااینحال، هیچیک را نباید بدون شواهد کافی، روایت قطعی نقاشی دانست. در میان تمام جزئیات اثر، عینک زن سالخورده جایگاه ویژهای برای علاقهمندان به تاریخ عینک دارد. این وسیله علاوه بر ارزش تاریخی خود، یادآوری میکند که جزئیات ظاهراً کوچک میتوانند در خوانش یک اثر هنری نقش مهمی داشته باشند.
شاید نتوانیم با اطمینان بگوییم زن سالخورده دقیقاً چه کسی است یا موریلو چه داستانی را در ذهن داشته؛ اما همین ابهام است که ما را به تماشای دوباره نقاشی و کشف جزئیات تازه دعوت میکند.
نظرات کاربران